شمس الدين محمد بن محمود آملي
272
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
از اين علم حاصلشود آنست كه جماعتى كه اسب و استر و باز و چرخ و شاهين را رياضت و تعليم ميكنند چون از اين حيوانات يكيرا مىبينند از مشاهده صورت و خلقت او حكم ميكنند كه خوى نيك دارد يا نه و زود رام گردد يا نه و تعليم و رياضت او تا چه حد خواهد رسيد و چون اينمعنى در بهايم مفيد است بطريق اولى در حق آدمى مفيد بود ديگر آنكه زير كان حكما به مرور ايام تجربه كردهاند و خلق نيك را از شكل نيك جدا نيافتهاند و خوى بد را از شكلى كه به حكم فراست بد است جدا نديده . از شافعى نقل است كه گفت من در تحصيل اينعلم و جمع كتبى كه درين علم تصنيف كردهاند شعفى تمام داشتم در بعضى اسفار كه از يمن بجانب مدينه مى آمدم در بعضى از منازل بشخصى اشقر ازرق چشم پيشانى بيرون آمده رسيدم و اين علامات در اين علم بسيار نامحمود است چون او مرا بديد سلام كرد به روى گشاده و زبان خوش پرسيد و به خانه خود فرود آورد و طشت و آفتابه نو بياورد و بساط نو بگسترانيد و طعامهاى نيكو و علف چهار پايان مهيا كرد و به حكايات خوش تا وقت خواب مرا خوش داشت و فرشهاى نيكو و پاك بينداخت و هر كسى را كه با من بود موضعى لايق وى مهيا كرد من چون اين احوال مشاهده كردم به اين علم نامعتقد شدم و همه شب درين تفكر بودم تا بامداد كه روانه ميشدم آنشخص را گفتم كه من در مدينه متوطنم اگر وقتى تو را حاجتى افتد و قصد مدينه كنى به محله كه آن را ذو طوى خوانند خانه محمّد بن ادريس الشافعى طلب كن تا هر حاجتى كه دارى گذارده شود . آنشخص گفت من بندهء پدر تو بودم من گفتم نه گفت ترا يا پدر ترا پيش من مالى بود گفتم نه گفت اينهمه خدمت و چندين درم كه نفقه كردم بيعوض دادن و ترا گذاشتن كه بر وى ممكن نيست حق من بگذار و برو من گفتم واجب باشد هر نفقه كردى معين كن تا بگذارم .